Wednesday, December 26, 2007

یه زن جالب دیگه

26 دسامبر
مهمون برنامه روز چهارشنبه 26 دسامبرمون دکتر مهناز متولی، هماهنگ کننده ارشد دانشگاه جانز هاپکینز آمریکا و متخصص برنامه ریزی مرکز پزشکی دانشگاه مریلند که در بسیاری از کشورهای آفریقایی از جمله در اوگاندا، و همینطور در آسیا از جمله چین، به طور مشخص در زمینه ویروس اچ آی وی و بیماری ایدز، در چین و آفریقا به کار آموزش کارکنان بهداشتی مشغوله.
مهناز وقتی 15 سالش بوده در ارتباط با تبادل دانش آموز به آمریکا اومده، اما در اینجا موندگار شده و خانواده تشکیل داده و مدارج بالای علمی رو طی کرده. واقعا زندگی و تجربه این زن جذاب و الهام بخشه. جزو بنیانگذاران موسسه غیر انتفاعی کودکان ایران زمین هم هست و عشقش تشکیل کلینیکی در شهر زابل سیستان و بلوچستان بوده و حالا هم که در آفریقا کار می کنه و فعلا ساکن اونجاس. هر چند ماهی یکبار پیش خونوادش میاد و یا شوهر و دو تا بچش برای دیدنش به آفریقا می رن.
کمتر کسی رو می شناسم که عشقش به ایران، به فعالیت های انسانی در سطح جهانی کشونده باشدش. مهناز سرطان هم داشته. در سال 1994 (13 سال پیش) بیماریش تشخیص داده شد. پزشکا چند سالی بهش فرصت داده بودن ولی خوشبختانه الان سالها از فرصتی که پزشکا داده بودن گذشته.
از تجربه خودش تو آمریکا گفت و اینکه یک سال بعد از اومدنش مصادف شده به ماجرای گروگان گیری در سفارت آمریکا در تهران. می گفت خانواده آمریکایی که باهاشون زندگی می کرده، همش نگران بودن که او بهش سخت نگذره و افسرده نشه.

پشت صحنه:
چند ماهه که سعی می کردیم مهناز رو بیاریم تو برنامه، ولی هر بار سر از آفریقا در می آورد. تو منطقه ما، یه شخصیت بسیار جذابیه و مردم خیلی دوستش دارن. همیشه در حال کمک کردنه، همیشه مثبته و همیشه لبخند به لب داره.
***************************

22 دسامبر
شنبه 22 دسامبر، قرار بود دکتر بهرام رحمانی پژوهشگر و متخصص چشم و جراح دانشگاه نورث وسترن شیکاگو میهمونمون باشه. تو استودیوی شیکاگو هم اومده بوده ولی ارتباط ماهواره ایمون برقرار نشد. درباره مهمترین عومل نابینایی در کشورهای پیشرفته، کشورهای در حال رشد و کشورهای فقیر حرف زدیم. اینکه اگر در کشورهای پیشرفته، عارضه تخریب ماکولای چشم که بر اثر پیری ایجاد می شه و در صورت عدم درمان به کوری ختم می شه، در کشورهای فقیر تراخم که با یک آنتی بیوتیک ساده قابل درمانه، باعث نابینایی می شه. در ایران، به گفته نایب رییس انجمن چشم پزشکان آمریکا، بیماری چشمی آب مروارید، عامل اصلی نابیناییه. در باره پیامدهای بیماری قند بر چشم و کلیه هم حرف زدیم. خیلی حیف شد که دکتر رحمانی که در رشته خودش شاهکاره رو نتونستیم تو برنامه داشته باشیم. ولی باید بزودی بیاریمش.

پشت صحنه:
ایمی یه ایمیل نارضایتی به کلیه دست اندرکاران فنی روز شنبه، به خاطر از دست دادن مهمونون فرستاد و خودشم به دکتر رحمانی زنگ زده بود و معذرت خواسته بوده.
***********************************************

جمعه 21 دسامبر
برنامه 21 دسامبر مربوط به شب یلدا رو میزبان دکتر احمد کریمی حکاک بودیم. سفره یلدا هم چیده بودیم (در حد مقدور!). آقای کریمی حکاک از پیدایش یلدا، نزدیکی همه آیین ها و مذهب ها در باره این شب خاص، و اهمیت این جشن در فرهنگ ایرانی گفت. شنونده ای ایمیل زد که شما سفره انداختین و مردم در اینجا با مشکلات عدیده تهیه مواد لازم برای جشن یلدا از جمله گرانی رو به رو هستن. من هم از فرصت استفاده کردم و به حذف یلدا از تقویم اشاره کردم. گروهی از شخصیت ها در نامه ای به مسئولان، به حذف یلدا از تقویم اعتراض کرده بودند. کریمی حکاک، به تلاش های دیگر حکومت جمهوری اسلامی برای حذف سنت ها و آیین های سراپا ایرانی هم پرداخت.

پشت صحنه:
پیشنهاد من بود که وسایل یلدا را روی میز بچینیم. حمیده مخالف بود و می گفت مردم ندارن بخورن و از من اصرار که همه هندونه رو دارن. ایمیلی که درباره گرانی از ایران رسید حال حمیده رو شدیدا خراب کرد. بعد از برنامه هم تقریبا غش کرد. بردنش بیمارستان. خیلی حساس و احساساتیه...بدجور...و خیلی دختر خوبیه.

Thursday, December 20, 2007

درس های سونامی و رقص و دوستی!

وای خدا چه برنامه ای داشتیم. ماه! رویا مقدس رقصنده و هنرمند از دانمارک مهمون برنامه بود. نزدیک بود به رقص بیایم همومن. از رقص گفت و تاریخ رقص در ایران باستان و دوران معاصر. در دانمارک زندگی می کنه و فوق لیسانس علوم سیاسی داره. همراه با مادرش دانشگاه رو شروع کرده و مادر (فخور مقدس) رتبه اول شده و دختر رتبه دهم! مادرش هم باهاش اومده بود و چقدر هم مهربون بود. دعوت کردیم بیاد تو استودیو، نشست بیرون صحنه. در طول حرفامون وقتی خود رویا مقدس داشت از زمینه رشدش و رفتنش دنبال رقص می گفت، به مادرش و تشویق های مادرش اشاره کرد و دوربین رفت روی مادر که خارج از صحنه نشسته بود! تازه جاهایی هم که دختر اسمی رو به خاطر نمی آورد، مادر کمک می کرد.
رویا مقدس در زمینه مسایل سیاسی در دانمارک هم مشارکت داشته و تا دو سال پیش با همسر دانمارکیش زندگی می کرده. دو تا بچه داره که در آمریکا مدرسه می رن. بخش تجربه سونامیش هم حرف نداشت. این خانم در زمان وقوع سونامی، تعطیلاتش رو همراه خانوادش تو تایلند می گذرونده. نکته حسابی جالب این بود که روز قبل از سونامی، تو یه مغازه خیلی کوچک و مختصر، داشته یه وسیله تزئینی می خریده و هی سر قیمت با طرف چونه می زده. می گه فرداش مغازه و همه اون منطقه به کلی محو شده بود...این یادگاریو نگه داشته و می گه به این فکر افتاده که چقدر دنیا کوچکه و چقدر عمر می تونه کوتاه باشه. با حمیده و شیده تو برنامه بودیم...یه قلب کوچیک برای حمیده سوغاتی آورده بود و کلی سرش شوخی کردیم...

دیشب از بالتیمور اومدم و قرار بود بشینم مصاحبه با کارسون را ترجمه کنم، ولی اونقدر خسته و مرده بودم که نتونستم. در نتیجه نقص های مادرزادی از جمله پدیده دوقلوهای به هم چسبیده، می مونه تا شنبه بعد. برای این شنبه یک کارشناس گردن کلفت چشم، درباره بیماری های چشمی در کشورهای پیشرفته و در حال رشد صحبت می کنه.

پشت صحنه: چقدر دلم مسافرت می خواد، ولی با این همه گرفتاری، انگار نباید فکرشم کرد.

Wednesday, December 19, 2007

سفر قندهار- بالتیمور!


تازه از بالتیمور برگشتم، خسته و نیمه جان و تقریبا مرده! با بنجامین کارسون، یکی از بزرگترین جراحان اعصاب دنیا و رییس بخش جراحی اعصاب کودکان دانشگاه جانز هاپکینز مصاحبه داشتم. کارسون یکی از اعضای اصلی تیم جراحانی بود که لاله و لادن دوقلوهای به هم چسبیده ایرانی رو جراحی کرد. کلی سوال پیچش کردم سر همین جراحی...پرسیدم چرا با آنکه احساس خوبی نداشته به عمل جدا سازی لاله و لادن دست زده؟چرا با آنکه پرفسور سمیعی در آلمان از جراحی کردنشون سرباز زده بود، او این جراحی رو پذیرفت؟ مدل جمجمه به هم چسبیده لاله و لادن را نشونم داد و گفت که مشکل اصلی رگ بزرگی بوده که بین مغز آنها مشترک بوده. گفت اگر می تونس دوباره تکرار کنه، ممکن نبود این عمل جراحی رو می پذیرفت.
از بچگی خودش هم پرسیدم. بچه یکی از محله های فقیر نشین دیترویت بوده باچند تا خواهر وبرادر، پدر و مادر از هم جدا شده، مادر تقریبا بدون سواد خوندن ونوشتن، در آمد کم و وضع درسی به غایت خراب!
چه مرد بزرگ و قابل احترامی است این کارسون. از سرطانش هم پرسیدم...خدای من چه روحیه ای داره!
قرار بود مصاحبه را برای شنبه حاضر کنم، ولی مثل نعش به خونه اومدم و باید برای برنامه فردا هم خودم رو آماده کنم...در نتیجه باید تا شنبه دیگه صبر کرد...برای این شنبه یه گنج عالی می شناسم، اکه قبول کنه و بیاد تو برنامه...
فریده از پاریس اومده...چه خوب.
پشت صحنه:
کلی خرجم شد...به دفتر کارسون رفته بودیم به جای کلینیک. بعد از اینکه ماشینو تو پارکینگ گذاشتیم، مجبور شدیم تاکسی هم سوار بشیم رفت وبرگشت به پارکینگ...ما که رندیم وگدا و بدبخت و بیچاره، اینم روش!

Monday, December 17, 2007

سرطان معده، ناپلئون و زن امروز

برنامه شنبه ما با شیده و وحید، درباره سرطان معده وفراوانی اون در ایران و جهان بود. دکتر فرین کمانگر از موسسه ملی بهداشت آمریکا مهمون برنامه بود. خیلی خوب حرف می زنه. بعضی وقتا می شه یه مهمون درجه یک از نظر سواد داشت ولی طرف نتونه خوب منظورشو ادا کنه. ولی این کمانگر عالی بود. او (که بعدا از طریق ایمیل ها فهمیدیم نفر اول کنکور پزشکی ایران هم بوده) گفت میزان سرطان معده در عرض 60-70 سال گذشته در کشورهای پیشرفته کم شده ولی در بعضی از کشورا از جمله در ایران این سرطان به همان نسبت کاهش نداشته است.
درباره رقم بالای سرطان مثلا در اردبیل، که تحقیقات پژوهشگرای ایرانی از جمله دکتر رضا ملک زاده نشون می ده، پرسیدیم. چواب دکتر کمانگر مشخصا این بود: "در ایران این سرطان هنوز خیلی کاهش نداشته. هنوز در ایران شایع ترین سرطان سرطان معده است و بعد از اون سرطان مری جای دوم را دارد. بقیه سرطان ها از جمله سرطان پستان وسرطان پروستات که در آمریکا یا کشورهای دیگر بالاست، در ایران کمتره". به گفته کمانگر در ایران آمارهای موجود خیلی دقیق نیست ولی گفته که در زمینه ثبت دقیق تر سرطان داره یه کارایی انجام می شه و در 10 تا 15 سال آینده می شه فهمید که آیا سرطان معده واقعا در حال کاهشه یا نه.
.
توبرنامه گزارشی داشتیم درباره دو برنده جایزه نوبل پزشکی سال 2005، که چقدر سالها این اعتقادشون که باکتری هلیکو پیلوری می تونه عامل زخم معده و سرطان معده بشه، با ناباوری و انکار دانشمندای دیگه رو به رو بوده. دکتر کمانگر گفت تو یه میتینگی بری مارشال (برنده جایزه نوبل به خاطر کشف نقش باکتری هلیکو پیلوری) براش تعریف کرده بود که چطور مقاله اش درباره هلیکو باکتر برای ارائه تو یه کنفرانس کوچک هم رد شده بود! ولی همین یه الف باکتری برای کاشفانش جایزه نوبل رو به ارمغان آورد.
تو برنامه مون درباره ناپلئون هم حرف زدیم! سالهاست بر سر علت مرگ ناپلئون بحث و جدله. بن وایدر رییس "جامعه ناپلئون" در کانادا معتقده که ناپلئون با آرسنیک مسموم شده (کار کار انگلیسیا بوده!) و خیلی از پزشکا می گن سرطان معده علت مرگ ناپلئون بوده. مصاحبه ای داشتیم با رابرت جنتا دانشمندی که می گه جای تردیدی درباره سرطان معده آقای ناپلئون نیست. منم با بن وایدر صحبت کرده بودم که معتقده عوامل انگلیسا در جزیره سنت هلن، ناپلئونو "چیزخور"ش کردن. از بن وایدر اجازه پخش ویدئوهاش هم گرفته بودیم، چقد هم با محبت اجازه همه چیزو داد وازمون ویدئوی برنامه همخواست که براش کی فرستم.
بن وایدر، مویی که متعلق به ناپلئون می دونه رو برای دانشمندای فرانسوی (برای تعیین میزان آرسنیک موجود در اون) فرستاده بوده. با پاسکال کینتز در فرانسه هم از قبل حرف زده بودیم و او تایید کرده بود که میزان آرسنیک موجود در این مو تا 35 برابر حد عادیه. البته آقای کیتنتز می گه مویی رو که بهش دادن آزمایش کرده ولی گفت اینکه تایید کنه این مو واقعا مال ناپلئونه یا نه، به او مربوط نمی شه.
برنامه خوبی بود.

پشت صحنه:
بعد از برنامه نشستیم و با فرین کمانگر چایی خوردیم. وحید کلی اطلاعات ازش گرفت درباره اینکه کجا می تونه تخصص عصب شناسی رو شروع کنه. شیده هم بعدا به من گفت تو فکره که دو روز در هفته رو بره تو آزمایشگاه کار کنه. این برنامه های علمی پزشکی شنبه، فیل منو هم یاد هندسون انداخته. برم تا پیر نشدم دکترا بگیرم!

Friday, December 14, 2007

ازدواج از راه دور 2

در برنامه امروز، درباره ازدواج و ازدواج های پستی و ازدواج های از راه دور هم حرف زدیم. اولش یه کم در باره لازم ترین معیارهای اصلی ازدواج صحبت کردیم که هر کدوممون یه چیزی گفتیم. حمیده بر آشنایی کافی قبل از ازدواج اصرار داشت و من که طبق معمول که از هر جا شروع می کنم به "قوانین تبعیض آمیز" می رسم، از ضرورت امنیت در ازدواج چند کلمه ای حرف زدم. منظورم در واقع این بود که فرض کنیم زنی، قیافه و ظاهر فیزیکی و مثلا وضعیت اجتماعی و ... طرف را پسندیده و می خواهد بله ازدواج را بگوید. بهتر است خانم در باره این مسئله مشخص حساس شود که مثلا آقا درباره حق طلاق چه فکر می کند، حق حضانت فرزندان را چطور می بیند و ...این نکته را هم گفتم که اگر من دختر جوانی بودم که می خواستم در شرایط الان ایران ازدواج کنم، احتمالا فکر می کردم آیا شریک آینده زندگیم ممکن است روزی از قانون های تبعیض آمیز و زن ستیز جمهوری اسلامی به نفع خودش استفاده کند یا نه. هر بار با همسرم در این باره حرف زدیم، دعوامون شده. می گه چطور می تونی تصور کنی من جزو مردایی باشم که بتونه مثلا بچه رو از زنش بگیره چون از دست زنش دلخوره....و من هم هر بار منم سعی می کنم بگم عزیزم تو آقایی، گلی، ماهی، ولی خیلی از مردایی که گل و آقا و ماه بودن، تو شرایطی از جمله "جدایی های تلخ"، از قانون به نفع خودشون استفاده کردن...حرفم هم اینه که قانون جاری یه مملکت می تونه از آدما فرشته یا هیولا بسازه.

در باره ازدواج های از راه دور، شیده به مسئله ای اشاره کرد که خیلی از ما کمتر بهش توجه کردیم. اینکه شرایط و عرصه چقدر برای دخترای ایرونی تنگ شده که حاضرن با مردی که نمی شناسن ازدواج کنن فقط برای اینکه از ایران بیان بیرون.

ماها بیشتر روی این مسئله حرف زدیم که مردی که سالها خارج از ایران زندگی کرده، چرا باید زن از ایران بخواد. به قول دکتر فروغی (بر اساس مواردی که برخورد کرده بود)، بعضی مردها می رن ایران که باصطلاح "دختر دست نخورده" بیارن یا "دختر مطیع" بیارن...و چقدر دردناکه وقتی از مواردی می شنویم که دختره روی آشنایی دوستان و خانواده یا بر اساس رد و بدل شدن چند تا عکس و نامه و ..با مردی ازدواج کرده و اومده خارج از ایران و دیده نه تنها چیزایی که در باره طرف فکر می کرده واقعیت نداره، بلکه آقا اصلا مریض هم هست. در موارد زیادی، شاه دوماد سعی کرده مانع از آشنایی دختر با حقوق قانونیش بشه یا دختر مجبور شده به خاطر اقامتش، به چیزایی تن در بده که در حالت عادی احتمالا تحمل نمی کرد.

دکتر فروغی می گفت البته مواردی هم دیده که دختره با شجاعت، عطای گرین کارت را به لقایش بخشیده و آقا رو ترک کرده.
البته اینم بگیم که هر ازدواج پستی یا راه دوری هم الزاما ناموفق نبوده ولی تعداد "عاقبت به خیرها" کمه.
من فکر می کنم هر دختری که با پیشنهاد ازدواج از راه دور رو به رو می شه باید چند تا سوال از خودش بکنه (بعدا نظر یه وکیل هم همینجا می نویسم):

چرا مردی که سالها در خارج از ایران زندگی کرده، می خواد با زنی که اصلا نمی شناسه ازدواج کنه؟
از نظر حقوقی وضعم تو خارج از ایران چطور خواهد بود؟
اگر به دلایلی نتونستم با آقا زندگی کنم، وضع اقامتم چطوره و آیا به خاطر اقامتم مجبور می شم به چیزایی تن در بدم که تو روحیه ام نیست؟

- فعلا برم برنامه فردا رو حاضر کنم.
-
پشت صحنه: چقدر دلم می خواد بیشتر در باره وضع جلوه جواهری و مریم حسین خواه حرف بزنیم...حمیده اول برنامه ها خبر این بچه ها رو میاره و یه جوری سر حرفو در بارشون باز می کنه...ولی ایکاش یه مقدار روزانه تر می شد.

Thursday, December 13, 2007

ازدواج از راه دور 1

برنامه فردامون ازدواج از راه دوره با دکتر دانش فروغی به عنوان میهمان. حمیده رو باید ببینین که همین الان چه معرکه ای راه انداخته که شرایط لازم برای ازدواج چیه! همه مردها و زنهای اداره رو جمع کرده و می پرسه معیارتون برای شرایط لازم ازدواج چیه!
هر کسی یه چیزی می گه و البته همه به شوخی...و فقط من اصرار دارم که پول از همه چی مهمتره (البته به شوخی ولی اونقدر جدی می گم که همه کم و بیش به شک افتادن)
حالا ببینیم فردا چه محشری بشه...ازدواج از راه دور ...!

پشت صحنه: حالم یه ذره بهتر از امروز صبحه... زود برم برسم به گل پسرم که امروز 4 سالش شد.

امان از سانسور!

از روی صحنه اومدم بیرون، همین دو دقیقه پیش. نیلوفر بیضایی در باره سانسور و خودسانسوری در تئاتر حرف می زد. حمیده و شیده و من روی صحنه بودیم. بیضایی از رژیم های توتالیتر و ایدئولوژیک گفت که سعی می کنن هنر رو تعریف کنن. در این رژیم ها از جمله در رژیم ناسیونال سوسیالیسم هیتلری، دوران حکومت های سوسیالیستی سابق و یا اصولا در رژیم های "ایدئولوژی پیشه" (این ترکیب من در آوردی از خودم بود!)، هنرمند محدود می شود به "افق" محدود ایدئولوژیکی تعیین شده از طرف حکومت.
نیلوفر بیضایی سعی کرد شباهت های برخورد همه حکومت های توتالیتر با هنرمندان رو توضیح بده. در این جوامع، اگر هنرمند به منابع مالی حکومت هم وابسته باشه که دیگه وای به حالش. در این صورت، هنرمند فلک زده مجبور می شه به همه ضوابط و قواعد تحمیلی تن در بده. برای همین هم هست که فقط اونایی که موجودیتشون به منبع مالی دولتی بسته نباشه احتمالا از این تن در دادن به ضوابط معاف می مونن. هزینه پرداختی در میان این افراد البته این می شه که فیلم جشنواره ای در خارج جایزه برده اش، در داخل اکران نشه.

پشت صحنه 1:
امروز فشار خونم خیلی بالا بود. اگه قرار نبود تو برنامه باشم، امکان نداشت سر کار می اومدم. اصلا حالم خوب نیست. به جز قسمت اول برنامه که خودمون بودیم، اصلا حرف نزدم. سردبیر برنامه متلکی هم بارم کرد که چرا اینقدر ساکت بودم...البته می دونس که حالم خوش نیست.
پشت صحنه 2:
اگه حالم هم خوب بود، دوست نداشتم در باره این موضوع حرف بزنم. به سردبیر گفتم پوپک باید تو این برنامه به جای من نشسته بود و نه من. گفت اساس ترکیب بچه های جلو دوربین هم همینجوری مشخص شده، ولی بعضی وقتها امکانش نیست.

Wednesday, December 12, 2007

"زدیم دنده خلاص"!

امروز هم مثل دیروز جلو دوربین نیستم و به قول امیر (که میزش کنار میز منه) حسابی کویته. وقتی جلو دوربین نیستی، می تونی چند تا گزارش ملات تهیه کنی، یه مقدار بیشتر بخونی و آماده تر بشی برای برنامه های بعدی. دیروز حمیده، لیلی، الهام و شیده درباره کاهش ساعت های کار زنان حرف زدند. به شوخی گفتم من که خیلی خوشحال می شم اگه ساعت های کارم کمتر بشه و بقیه وقتمو بتونم بخونم...فوری هم ادامه دادم البته اگه حقوقم با ساعت های کار کمتر کم نشه!
شنبه درباره باکتری هلیکو پیلوری و پیامدهای بیچاره کنندش حرف می زنیم، با شیده و وحید. یه مهمون جالب هم داریم که در سطح جهانی تو این زمینه اسم و رسمی داره، از موسسه ملی بهداشت آمریکا.

پشت صحنه:
فریده رفته پاریس. یکی از بچه ها گفت زدم دنده خلاص. گفتم چه باحال یعنی اینقدر آرامش داری که زدی خلاص؟ گفت نه اینقدر آرامش ندارم که زدم خلاص! خدا عاقبت ما رو به خیر کنه!

Tuesday, December 11, 2007

!زن امروز راه افتاد

اولین مطلب این وب لاگ مربوط به 4 دسامبر رو خدمتتون تقدیم می کنم که بیچاره اونقدر پست نشد که بیات شد!
حالا داشته باشین تا بعد مفصل تر بنویسیم. فکر می کنم بهتر باشه همه تو این وبلاگ بنویسن که هم تند تند آپدیت بشه و هم حرف همه بازتاب پیدا کنه.

اما این مطلب مال 4 دسامبره:

به سلامتی بالاخره این وبلاگ هم راه افتاد!
به من گفتن هر چه می خواهد دل تنگت بگوی. اگه غیر از این بود، حتما خبرتون می کنم!
با سه چهار روز جلو دوربین، دیگه "اوقات فراغتی" نمونده. روزای تعطیل هم باید خوند و دنبال مطلب و سوژه بود. تازه اون دو روزی هم که مثلا جلو دوربین نیستم، بیشر سعی می کنم گزارش "اوریجینال" درست کنم...التماس دعا!

بعد از شکوه و شکایت از حجم کار، از اصل ماجرا هم بگم. این کار تلویزیونی خیلی باحاله. البته برنامه زن امروز کمتر به برنامه های دیگه صدای آمریکا شباهت داره وهمینم اوایل ملتو یه مقدار گیج می کرد. تو برنامه زن امروز کسی از روی متن نمی خونه...به طور معمول کسایی که قراره جلو دوربین باشن، قبلش دور هم می شینن و درباره موضوع بحث (و جدل) می کنن. بعد می رن درباره موضوع می خونن، یا با کارشناسا موضوع رو چک می کنن و روز موعود می رن جلو دوربین. 90 درصد مواقع برنامه بر اساس سناریوی از پیش مشخص شده پیش نمی ره! البته اینکه مثلا برنامه سه بخش دارد و باید سعی کرد مسایلی که تقسیم شده برای هر بخش با بخشای دیگه قاطی نشه، بر اساس برنامه پیش می ره، ولی موضوع های مطرح شده و جزئیات دیگر، از پیش تعیین نمی شه.

من فعلا به جز روزایی که جلو دوربین هستم، تهیه برنامه علمی-پزشکی رو هم به عهده دارم. اگه فکر کردین موضوع بهداشت وپزشکی ساده تر از یه سوژه سیاسیه، سخت در اشتباهید! خیلی کار می بره...فعلا قرار شده ژیلا هم در تولید گزارش ها به من کمک کنه، که خودش ...البته...نعمتیه..

روز شنبه اول دسامبر (در روز جهانی ایدز) در باره قلب و بیماری های قلبی حرف زدیم! خوب موضوع قلبو از قبل تعیین کرده بودیم، نشد عوضش کنیم به ایدز، ولی اولش گزارشی رو نشون دادیم در باره طرح لباس های ساخت ادریانا برتینی هنرمند برزیلی تبار از کاندوم. اونم کاندوم های رنگ و وارنگ. اگه شد یه عکس ازش می ذارم همینجا.

دکتر آریا مانی از دانشگاه ییل مهمون برنامه بود که با انواع تخصص و فوق تخصص و پژوهش های جالب درباره قلب به برنامه اومده بود. خلاصش این بود که بیماری های قلبی به خصوص در خانمها خیلی جدیه و علائمش هم ممکنه فرق داشته باشه و دیگه اینکه مخصوصا در ایران، خیلی از این بیماری های قلبی می تونه عامل ژنتیک داشته باشه و باید بهوش بود و دربارش بیشتر دونست.

از ایمیل هایی که می گیریم می شه تشخیص داد که چقدر بیننده های برنامه سلیقه های مختلف دارن. یکی می نویسه این چه مهمونی بود؟ اون یکی می نویسه عجب مهمون خوبی! یکی می نویسه چرا درباره بهداشت حرف می زنین. یکی دیگه می نویسه لطفا درباره بهداشت بیشتر حرف بزنین. در باره تک تک مجری های برنامه هم به همین ترتیب. از لباس تنت یکی خوشش اومده، یکی دیگه از همون لباس بدش اومده. یکی می گه چرا اینقد حرف می زنین، اون یکی می گه چرا اینقدر کم حرفین...چیزی که هیچکس شاید درک نکنه، اینه که چقد تهیه این برنامه کار می بره و چقد اعصاب سوهان می زنه. البته از اولش خود ماها هم با فرمت وشکل برنامه چندان انس و الفتی نداشتیم، ولی فکر می کنم برنامه داره جای خودشو باز می کنه. هفت روز هفته، ورزش، سیاست، حقوق بشر، هنر وادبیات، بهداشت و علم، حقوق زنان، بازم حقوق زنان وبازم زنان مطرح می شه. الان واکنش هایی که به برنامه وجود دارد، یه مقدار مثبت تره و مردم دارن باهاش دوس می شن.

پشت صحنه: حال گیری تر از همه اینه که موضوعی که از پیش تعیین شده به قتل برسه و ناکام بشه، یا یه مهمون دعوت شده نتونه تو برنامه حضور پیدا کنه!

از پشت صحنه بعدا بیشتر می نویسم.